اهل دانشگاه : ارسالی از یک دوست
اهل دانشگاهم
رشته ام علافيست
جيبهايم خالي ست
پدري دارم حسرتش يك شب خواب!
دوستاني همه از دم ناباب و خدايي كه مرا كرده جواب.
اهل دانشگاهم قبلهام استاد است جانمازم نمره!
خوب ميفهمم سهم آينده من بيكاريست
من نميدانم كه چرا ميگويند مرد تاجر خوب است
و مهندس بيكار و چرا در وسط سفره ما مدرك نيست!
((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد))
بايد از آدم دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ناليد!
وبه آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۲/۱۱ ساعت ۹:۳۱ ب.ظ توسط حسن سلطانی
|
در این وبلاگ شعر هایی که زیبا باشه قرار میدم